تبليغاتX
مژده

مژده

دوستانه

 

زندگی ۲ نیمه است :

نیمه اول در انتظار نیمه دوم

نیمه دوم در حسرت نیمه اول

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت0:42توسط مژده | |

 

 

يه شب خانم خونه تا صبح پيداش نميشه!

صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده

خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه.

 شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه

ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه

صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده

خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه

خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه.

۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!!

۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!

 

نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:23توسط مژده | |

 

می دونی چرا آدم وقتی بزرگ می شه با خودکار می نویسه ؟

.

چون یاد می گیره هر اشتباهی پاک نمی شه

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت23:31توسط مژده | |

 

بعضی از افراد مانند قطارشهر بازی هستند

از بودن با آنها لذت می بری ولی با آنها به جای نمی رسی

و تا زمانی برای ما جالب هستند

که تکراری نشده باشند

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت22:54توسط مژده | |

 

آدما خیلی نمیتونن از هم دور بشن

بالاخره یک چیزی جا میمونه که

مجبورن برگردن و برش دارن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت23:15توسط مژده | |

 

 

آنچه می خواهیم نیستیم

آنچه هستیم نمی خواهیم

                 *****

آنچه دوست داریم نداریم

آنچه داریم دوست نداریم

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت0:11توسط مژده | |

 

 

سلام به دوستای عزیزم

 

سال گذشته برای من اوایلش خوب بود اما آخر ساله خوبی نداشتم

 چون یک عزیز رو از دست دادم کسی که مثل مادربزرگم بود

 امسال رو با غم از دست دادن این عزیز شروع می کنم ان شا الله همه

 گناهانشون بخشیده بشه گناهان این عزیز من هم بخشیده بشه

ممنون که به وب من سر زدین عید نوروز رو به همگی تبریک میگم

امیدوارم که همه توی سال جدید به آرزوهاشون برسن

 سالی پر از موفقیت و شادی باشه واسه همه

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت23:9توسط مژده | |

 

وقتی به چیزی که روزی واست آرزو بود می رسی

تازه می فهمی آرزوش از داشتنش زیبا تره...

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت23:45توسط مژده | |

 

 

تو به من خنديدي ....
و نمي دانستي
  ....
من به چه دلهره از باغچه همسايه                 سيب را دزديم
.....
باغبان در پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كردي نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
  ..........
و تو رفتي و هنوز
.......
سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گامهايت تکرار کنان

ميدهد آزارم
........
و من انديشه کنان                           غرق اين پندارم
.....
که چرا ؟                     خانه کوچک ما
....
سيب نداشت  ...........

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت23:53توسط مژده | |

 

 

توي اين دنياي نامرد يك دخترو پسري بودن كه همديگرو دوست داشتن

اما پسره نابينا بود هميشه به دختره مي گفت اگه من بينا بودم هميشه باهات

مي موندم تا اخره عمرم ماله تو بودم بعد مدتي كسي پيدا شد كه خواست

چشاشو به پسره بده پسر بينا شد دوست دخترشو ديد اما اون دختر نابينا بود

بهش گفت من ديگه تورو نمي خوام تو كوري......

اون دختر موقع رفتن لبخند تلخي زد و گفت مواظب چشمام باش...

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت23:38توسط مژده | |